|
این وبلاگ فروشی می باشد
به این ادرس راستی با تمام مطالب به فروش میرسد! در صورت تما یل به ما به ما خبر دهید شماره حساب : ۰۶۷۰۳۰۱۰۱۹۲۰۹ به نام خشایار عسگری (بانک سپه ) شعبه گلستان . شماره ی تماس ۰۹۳۵۴۶۱۸۳۸۶ و ایمیل من jefferson6662002@yahoo.com
چرا وقتی یه جوون از خواسته ها و ارزشها و تمایلاتنش حرف می زنه کسی به او توجهی نمی کنه و حرفاشا جدی نمی گیره آدم میگه فلان چیزا میخوام یا فلان کارا میخوام بکنم میگن ولش کن حال یه دو روز که گذشت یادش میره یا خسته میشه بی خیال قضیه میشه ، میگه عاشق شدم میگن عقل از سرش پریده!!! میگه فلان دخترا میخوام میگن تو شلوارتا نمیتونی بکشی بالا ، خودتا نمیتونی جمع کنی ، آب دماغتا نمیتونی بکشی بالا ، حالا برا ما عاشق شدی و زن میخوای تازه بعضی ها هم میگن این دختره که بدرد تو نمی خوره تو باید با فلان دختر ازدواج کنی که هم مثلا معلمه یا حالا به هر حال شاغله ، خونه داره و........و خلاصه زن زندگییه ، یا بعضی ها به زور میگن تو باید با دختر عموت ازدواج کنی ، یا به دختره میگن تو باید با پسر عموت ازدواج کنی ، عقد پسر عمو و دختر عمو را توی آسمونا بستند و توی فامیل ما رسم بوده دختر عمو و پسر عمو باید با هم ازدواج میکردند ، آخه یکی نیست به این افراد بفهمونه که ازدواج بایدی نیست و عشقه که اینجا حکمرانی میکنه ، چه دختر پسرای زیادی بودند که عاشق هم دیگه بودند ولی گرفتار این طرز فکر غلط خانواده هاشون افتادند و عشقشونا ازشون گرفتند ، آخه این افراد اصلا می فهمند عشق وعاشقی چییه؟ تازه اگه بهشونم بگی میگن عشق کیلو چنده ، این حرفا مال توی فیلماست و خیلی چرت و پرتای دیگه. تازه اینا که گفتم فقط قسمتی از دردهای جوونا و عاشقا بود..روي ادامه مطلب كليك كن
مداد رنگی
داخل جعبه مدادرنگي غوغايي بود. همه آنها بجز مداد سفيد با هيجان صحبت مي کردند. هر کدام از آنها مي خواست ثابت کند که از بقيه قوي تر است.
چهره به چهره مي نگريم،تا صورت خودمان را بيابيم
و دهان به دهان سخن مي گوييم،تا دهان خود را بيابيم آن هنگام كه در اين زمين ناامن قدم مي زنيم و آنگاه كه علم و دانايي را پس مي زنيم ترس از سرنوشت را شماتت مي كنيم تا سرنوشتمان را سست كنيم و چشم به چشم هم مي دوزيم،كه ببينيم آيا مي توان پرواز كرد آن هنگام كه بسيار تنهاييم و آنگاه كه بر دانسته هايمان افسوس مي خوريم.... هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم... نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .... امروز ماهها از آن روز مي گذرد.... ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود.... و نگاهت در ذهنم مجسم.... ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را....
ادامه مطلب کلیک کن
دلم چه زود خودش را به درد عادت داد در این زمان به دلم غصه تا جرامت داد که روزگار مرا ظالمانه کرد سیاه که بی بهانه به من درد بی نهایت داد شبی که عشق مرا برد به سمت نابودی چرا به لشکر غم مژده رفاقت داد کسی که لحظه ی امید را گرفت از من چه ظالمانه به چشم غم ندامت داد در این زمانه ی وحشت شدم غریب آخر دلم چه زود خودش را به درد عادت داد
به تو می انديشم فصل زندگی ام را با عشقت آغاز کردم و در دوران جوانی به زیبایی و پاکیت ایمان آوردم یافتم تورا با تمام عظمتت ، یافتم تورا در تنهاییم ، یافتم تورا برای تسکین غمهایم و اینک صبحگاهان که چشمانم را می گشايم تا روزی ديگر را شروع کنم ، در آن لحظه به تو می انديشم . وقتی که دستانم را برای مناجات با خدای خويش به سوی آسمان می برم حتی در آن لحظه نيز به تو می انديشم . در نگاهای خسته مردمان در دستان گرم دوستان درصدای زيبای مادرم ، در بهاران که شکوفه ها را به نظاره می نشينم ، حتی در آن لحظه هم به تو می انديشم . وقتی که شبنم باران به روی ديدگانم می چکد ، در آن لحظه قلبم پر از ياد تو می شود. حتی وقتی که در هياهوی کار لحظه ای از يادم غافل می شوی من در آن لحظه نيز به تو می اندیشم . شبها که آرامش و تاريکی همه ی دنيا را با سياهيش پر می کند من خانه ی دلم را با ياد تو روشن می سازم . حتی اگر روزی رسد که ديگر به من نينديشی بازهم من به عشق تو و رويای با تو بودن خواهم انديشيد .
اگر دروغ رنگ داشت اگر تو نبودي كدام واژه مرا تا عروج ما ميبرد؟ اگر تو نبودي سلام كه به لبخند پاسخش ميداد؟ نگاه منتظرم راه نگاه كه بست؟ ز پشت پنجره چشمان من كه را مي جست؟ اگر تو نبودي كدام واژه بر لب هاي من گره مي خورد؟ سراي زندگي ام راز دار كه مي بود؟ اگرتو نبودي دلم هواي كه ميكرد؟ سفر به ياد كه اغاز مي توانستم؟ رد پام مونده رو برگای خزونی , توی کوچه پیچیده صدای پاهام من دارم میرم ولی تو بی توجه , نمی بینی رد اشک و تو غزلهام من یه روز پر می کشم تنهات میذارم , رو تموم بی کسیهام پا میذارم پر می گیرم توی خاطرات خفته , توی قاب عکسم و خالی می ذارم می رسه یه روز به یادم میاری , می بینی دیره دیگه خاطره ام توی آسمون شبهای جنون میبینی تنها ترین ستاره ام حالا وقتی با خود تنها می شم انگاری از غصه ها رها می شم می گیرم از سر یه بغض کهنه رو , بارونی راهی جاده ها می شم بار یک حس غریب تو سینمه , اینجوری هوای غربت ندارم تنهام اما یکی انگار با منه , یکی که با اون چیزی کم ندارم اون و احساس می کنم تو هر قدم , انگاری کنار من همسفره نمی بینمش ولی تو نفسام انگاری با من داره حرف میزنه من می رم اما یه خاطرهَ م برات , قصه ای که ناتموم رها شده توی چشمات مثل سایه ای بود که حالا راهی انتها شده ياد من باشد فردا حتما دو ركعت با او راز بگويم و بخواهم از او مرا در يابد و دل از هرچه سياهي است بشو يم فردا ياد من باشد فردا حتما صبح بر نور سلامي بكنم سيصد وشصت و چهارغفلت را من فراموش كنم سينه خالي كنم از كينه و سلامي بدهم بر خورشيد ياد من باشد فردا دم صبح خواب را ترك كنم و زوتر برخيزم چاي را دم كنم و در ايوان حياط سفره را پهن كنم در جوار گل ياس نان و چايي بخورم بركت را بتكانم به حياط يا كريمي بخورد ياد من باشد فردا حتما ناز گل را بكشم حق به شب بو بدهم و نخندم ديگربه ترك هاي هر گلدان چو بدستي به تن خسته گل هديه دهم حوض را اب كنم دعايي به تن خسته اين با غ نجيب نظر يادتون نره ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
اگر مردی و زنی به قصد چت خصوصی وارد مسنجر شوند واجب است که قبل از چت صیغه جاری شود . این صیغه بصورت لوگو در دسترس همه افراد قرار میگیرد تا با کلیک و به روی آن به صورت خودکار جاری گردد. کلیک کردن هر دو مستحب است بدیهی است این صیغه تنها تا باز بودن پنجره اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره چه سهوا" و چه عمدا" صیغه خودبه خود فسخ میگردد و من الله التوفیق زير باران زير باران بيا قدم بزنيم حرف نشنيده اي بزنيم نو بگويي و نو بيند يشيم عادت كهنه را به هم بزنيم و ز باران كمي بيا موزيم كه بباريم وكم حرف بزنيم كم بباريم و حرف كم بزنيم كم بباريم اگر ولي همه جا عالمي را به چهره نم بزنيم زير باران بيا قدم بزنيم
از امشب
خوابهایم برای تو از این پس باچشم های باز می خوابم از اینجا به بعد چشم هایم از تا غروب نگاههای آشنا می اید و می رود که بیاید از طلوع چشم هایی که ندیدم از اینجا به بعد که تو چترت را نو می کنی من از راههای پراز چتر رفته برمی گردم ولی تو آمدنم را خواب نخواهی دید از اینجا به هر کجا من بدون ساعت راه می روم بدوه هر روز که صبح را از پنجره به عصر می برد و پای سکوت ماه به خاطره خیره می شود از اینجا به بعد دنیا زیر قدم هایم تمام می شود و تو از دو چشم باز که رو به آخر دنیامی خوابد رو به چترهای رفته تمام خوابهایم را خواهی دید
ای فدای چشم مستت هوشمند میفروشی جام دستت را به چند جام دستت پرشراب لعل گون هرکسی جزمن بنوشد-سرنگون من ترا درمتن باران یافتم درمیان خیل یاران یافتم من خمارآلوده -جام توام آهوی افتاده دردام توام تیرمژگان ترا من خورده ام بادل خونین پناه آورده ام باتو پرواز صحاری میکنم تاسحرشب زنده داری میکنم بعدازآن شب خواب شبهای منی تا سحر بامن چه خوش سرمیکنی ای صنم عشق تودنیای من است یادتو-رویای زیبای من است قیمتش گر جان بودجان میدهم هرچه دیگر-گر بود-آن میدهم بي همگان بسر شود
ديده عقل مست تو
خدا کنه روزی برسه که دیگه نشه جمله ای ساخت...
با نمیشه،نمیخام،نشد،نداره،نمیتونه و... سر آغاز شب بود
عشق، كيفيتيست سنجش ناپذير .ماده است كه سنجش پذير است .از آن چه كه سنجش پذير است عبور كن و به ساحت سنجش ناپذير قدم بگذار .از ماده فراتر برو و چشم خود را به روي اقليم آگاهي باز كن .اقليم آگاهي، اقليمي بي مرز و بي منتهاست .آگاهي، كرانه ندارد .در ساحت آگاهي، به هر قلهاي كه ميرسي، قلهاي بلندتر را پيش روي خود ميبيني .سفر به اقليم آگاهي، سفري جاودانه است .عشق، ميوه آگاهي فزاينده است .عشق، به رايحه گل ميماند .در ريشهها به دنبال عشق نگرد .عشق را در ريشهها نخواهي يافت .بيولوژي تو، ريشههاي توست .آگاهي تو، گلهاي خوش رايحه وجود توست .وقتي هم چون نيلوفر شكوفا ميشوي، چيزي شگفت را در جان خويش تجربه ميكني :عشق .آنگاه، همه ذرات وجودت رقصان و دست افشان ميشوند .آن گاه، ابري باران زا ميشوي و ميخواهي بباري و بباري .سرشار ميشوي و دوست داري ديگران را نيز در شور و سرمستي خود سهيم كني .كسي كه به شكوفايي نرسيده است نميتواند مشام جان ديگران را با رايحه عشق خود معطر كند .كسي كه ساحت آگاهي را تجربه نكرده است، نميتواند ديگران را از عشق خود بهرهمند سازد .كسي كه حقيقت را نچشيده، كسي كه از تجربه باطني خداوند محروم بوده، كسي كه با زيبايي بيگانه مانده، از رايحه عشق نيز تهيست .در دل تو، هيچ سبزهاي وجود ندارد .در تو گلي نشكفته است .بهار تو هنوز فرا نرسيده است .وقتي بهار تو فرا برسد، وقتي شاخههاي وجودت به شكوفه بنشينند، آن گاه، تو نيز رايحه خود را در هوا پخش خواهي كرد .تو نيز ديگران را در رايحه خوشت سهيم خواهي كرد :عشق خواهي ورزيد .بنابراين، كمال و عشق، جدايي ناپذيرند .از تجربه عشق محرومي، زيرا هنوز به ژرفاي خود شيرجه نرفتهاي .هنوز خود را تجربه نكردهاي .نميداني كيستي .تو در كوير غفلت و نا آگاهي زندگي ميكني .بديهيست، عشق، در كوير غفلت و ناآگاهي نميرويد .ابتدا بايد سرشار شوي از روشنايي و سرمستي .بايد لبريز شوي از شادماني و بينايي، لبريزي توست كه عشق ناميده ميشود .عشق، حقيقي ست جاودانه .عشق، تجربه روشنان عالم است .نه تجربه تيره باطنان و جاهلان .بدون مراقبه و تأملي ژرف، عشق را تجربه نخواهد كرد .اگر گلها را ميخواهي، بوته گل را در باغچه بكار، آبيارياش كن، بگذار باران بر آن ببارد و آفتاب بر آن بتابد .آن گاه، در زمان مناسب، گلها خواهند روييد .تو نميتواني گلها را واداري كه زودتر برويند و زودتر شكوفا شوند .تو نميداني از گل سرخ بخواهي كه كاملتر باشد .آيا تاكنون گل سرخ ناقص ديدهاي؟ هر گل سرخي يكه و كامل است .هر گل سرخي، به شيوه خود، در باد و باران و آفتاب ميخندد و ميرقصد .آيا خنده و زيبايي بي منتهاي گلهاي سرخ را نميبيني؟ يك گل سرخ كوچك، آيينهايست كه تمامي هستي را در خود ميتاباند .عشق، گل سرخيست در وجود تو .خاك وجود خود را آماده كن .قابل عشق شو .تيرگي و جهل را از وجود خود بيرون كن .روشن شو .نگران نباش .عشق، در زمان، مناسب، در تو نيز جوانه خواهد زد .عشق، در تو نيز خواهد روييد؛ و وقتي برويد، كامل خواهد بود .تو هنوز وارد معبد با شكوه وجود خود نشدهاي .ابتدا خود را بشناس و خود باش .عشق، پاداش خودشناسي توست . |
|
بازدید کنندگان عزیزکپی مطالب فقط با ذکرمنبع مجازاست




حلالیت مجازی بین آنها


ممنبع eshge-man-toyi.blogfa.com


